حسين فاطمى
55
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
هنگامىكه وارد شدند بر حضرت ريشهاى آنها تراشيده و سبيلهاى آنها بلند بود ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كراهت داشت از نظر كردن به آنها ؛ فرمود : واى بر شما ! كى شما را امر كرده به اين عمل ؟ ! گفتند : خداوند ما يعنى كسرى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : امّا خداى من امر كرده به گذاشتن ريش و زدن شارب . مؤلف گويد : اى برادران ! همه آرزو داريم در وقت مردن ، چشممان روشن شود ، به جمال محمدى صلّى اللّه عليه و آله ، اگر در آن وقت از نظر كردن به صورت ما كراهت داشته باشند و چه مىشود حال ما ؟ ! اگر رو از ما بگرداند پس ريش را بگذاريد و سبيل را بگيريد ، تا در زمره پيروان آن بزرگوار باشيد . امير المؤمنين عليه السّلام و فروشندگان مارماهى ايضا در « سفينه » در همان صفحه مىنويسد : عن حبابه الوالبيّة قالت : رأيت أمير المؤمنين عليه السّلام فى شرطة الخميس و معه درّة يضرب به بيّاعي الجرّيّ و المارماهى و الزمّير و الطّافي و يقول عليه السّلام لهم : يا بيّاعي مسوخ بني اسرائيل و جند بنى مروان ، فقام إليه فرات بن الأحنف فقال : يا أمير المؤمنين و ما جند بني مروان ؟ فقال : أقوام حلقوا اللّحى و فتلوا الشّوارب ؛ « 1 » يعنى : حبابه والبيّه مىگويد : امير المؤمنين عليه السّلام را ديدم در شرطة الخميس و با آن بزرگوار تازيانه ، بود كه مىزد فروشندگان ماهيانى كه در شرع ممنوع و منهى عنه است و به آنها مىفرمود : اى فروشندگان مسخشده بنىاسرائيل ! و اى جند بنى مروان ! فرات ابن احنف عرض كرد : جند بنى مروان كيانند ؟ حضرت فرمود : آنها كه ريش خود را مىتراشند و سبيلهاى خود را تاب مىدهند . مؤلف گويد : ريش خود را بگذار و سبيلهاى خود را بگير تا داخل در جند محمدى باشى و در زمرهء جند بنى مروان نباشى . من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال چه كنم ؟ از فرزندان اويم ، غيرت ابوّت و حميّت دينى است كه مىنويسم و مىگويم ، مىسوزم و از سوز دل مىگويم ، اين عمل به اندازهاى شيوع پيدا كرده است كه در مجامع
--> ( 1 ) . همان .